ترانهترانه، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

نفس مامان و بابا

عیدت مبارک

سلام عزیییییییییزم گل قشنگم دارم زودتر سال نو رو بهت تبریک میگم چون ممکنه که دیگه فرصت نکنم آخه از فردا مامان شهناز میخواد بیاد کمکم تا خونه تکونی کنیم شنبه هم میخوام با مامان شهناز برم خیابون بهار برات لبااااااااااس عید بخرم وای اگه بدونی که چقدر خوشحالم میخوام برات لباس بخرم تصمیم دارم اون جفت کفشی که مامان شهناز برات خریده رو بزارم سر سفره هفت سین که بدونی سال جدید رو با تو داریم شروع میکنیم راستی بابا شاهین عیدی تورو هم داد به من منم برات نگهش داشتم تا بعدا بدم بهت آخی ایشالان سال ۹۱ رو در کنار هم و با هم شروع میکنیم بوس برای تو که از همه دنیا برام عزیزتری ...
25 اسفند 1389

برطرف شدن نگرانی

سلام گل قشنگم خیلی وقته برات ننوشتم آخه خیلی بی حوصله ام نزدیک عیده و هیچ کاری نکردم یادته گفتم که مامان قراره بره یه سونوگرافی انجام بده شاید لازم باشه یه عملی انجام بدم و خیلی نگران بودم ۱۲ اسفند بود که رفتم سونوگرافی منشی صدام کرد و گفت که آماده ای (یعنی مثانه پره) گفتم نه هنوز زوده گفت باشه مشکلی نیست بیا اول خانم دکتر وضعیت جنین رو ببینه بعد برای اندازه گیری طول سرویکس باید مثانه پر باشه خیلی نگران بودم چون تقریبا ۲ هفته کامل سرفه های خیلی شدید میکردم نگرانت بودم که طوریت نشده باشه که خدارو شکر خانم دکتر گفت سالم و سلامته الهی مامان فدات بشه انقدر تکون تکون میخوردی دلم ضعف میرفت برات خانم دکتر گفت ...
22 اسفند 1389

سرماخوردگی

سلام عزیز دلم من روز ۱ اسفند سرماخوردم شدید و  شرکت نرفتم رفتم دکتر و گفتم که سه ماهه باردار هستم بهم آموکسی کلاو و استامینوفن ۵۰۰ داد.... ولی می ترسیدم داروهارو استفاده کنم که خدائی نکرده برای تو بدباشه بازم از دکتر داروخانه سوال کردم که گفت مشکلی نداره خلاصه که با ترس و لرز ۴ تا از قرصهارو خوردم ۲ اسفند هم تعطیل رسمی بود (مبعث) و من خونه موندم و استراحت کردم ۳ اسفند رفتم شرکت ولی خیلی سرفه میکردم همش نگران تو بودم که با هر سرفه من چقدر داری تکون میخوری زنگ زدم به خانم دکتر شادانلو و برای ساعت ۳ وقت گرفتم که جواب سونوی ان تی رو ببرم ببینه نمی دونم چرا انقدر دلشوره گرفته بودم با اینکه می دونستم که جوا...
5 اسفند 1389

سومین دیدار

سلام فرشته قشنگم دیروز (۲۸/۱۱/۱۳۸۹) با بابا رفتیم سونوگرافی ان تی رو انجام دادیم همونی که در موردش برات گفته بودم وااااااااااااااااااااااااااااااای اگه بدونی چقدر ذوق کردم خیلی جلوی خودمو گرفتم که نزنم زیر گریه اخه تو مثل این بچه های شیطون همش تکون میخوردی البته منم قبلش یه عالمه شیر کاکائو و شکلات خورده بودم که شما بیدار شید همش کمرتو بلند میکردی می کوبوندی به دل مامان به خانم دکتر گفتم پس چرا اینهمه تکون میخوره متوجه نمیشم گفت آخه هنوز خیلی کوچولوئه انقدر قربون صدقت رفتم خانم دکتر دستها و پاها و چشمها و دهنتتو و اون دماغ قشنگت رو به بابایی نشون داد قلبت هم دوباره دیدیم الهی ما...
29 بهمن 1389

اولین دیدار

روز ۹ دی ماه بود که مامان وقتی صبح بیدار شد یه کم حالش بد بود و سریع رفتیم بیمارستان خانم دکتر برام سونوگرافی نوشت و همونجا انجام دادیم .... خدا رو شکر مشکل خاصی نبود ولی من مجبور شدم که استراحت مطلق  بمونم و چون خونمون طبقه چهارم بود دیگه نتونستم برگردم چون نباید از پله ها بالا و پایین میرفتم رفتم خونه مامان شهناز و یک هفته کلی بهشون زحمت دادم بعد از یک هفته یه روز رفتم اداره ولی دوباره حالم بد شد و رفتم دکتر که باز هم استراحت مطلق شدم وقتی سونوگرافی شدم تورو بهم نشون دادن اندازه یه نقطه بودی انقدر قربون صدقت رفتم که خدا می دونه کلی ذوق کردم بازم خدارو شکر دکتر گفت مشکلی نیست و ب...
15 بهمن 1389

صدای قلبت

روز ۲۷ دی ماه خانم دکتر بهم گفت که برم برای شنیدن صدای قلبت از صبح رفتم اداره بابا چون مطلب خانم دکتر به اونجا نزدیک بود.... ساعت ۱۱ وقت داشتم بابا هم اومد چون دوست داشت تورو ببینه دکتر سونوگرافی هم خیلی خانم مهربونی بود صدای قلب تو رو برامون پخش کرد الهی مامان فدات بشه تعداد ضربان قلبت ۱۵۸ تا بوووود وقتی دید خیلی ذوق کردیم ۲ بار برامون گذاشت در آخر هم گفت همه چی تو نسبت به سنت عالیه راستی قدت هم شده بودد ۲ سانت دیگه یه نقطه نبودی و بزرگ شدیییی فرشته قشنگم ...
15 بهمن 1389